Thursday, June 25, 2009

پس نوشتی پس از پست قبلی

چرا دیگران به فکر ما هستند ؟ و ما ...


Wednesday, June 24, 2009

فیری گ ی ت

جالب بود بعد از انتخابات ریاست جمهوری ایران، خیلی سایت های خبری نیز به لیست سیاه پیوستند و ف ی ل طر شدن، و از اون طرف چندین وقت بود که نرم افزار هایی مثل فیری گ ی ت هم پولی شده بودن و کار نمی کردن، تا این که بعد از انتخابات یه ورژن جدید این نرم افزار اومد که به نظر می اومد فقط برای ایرانیها Develop شده باشه، دیروز یکی از دوستانم این لینک رو پیدا کرد و نشون داد که بللللللللللللللللللللللللللللللله این ورژن دقیقا برای ایرانها بوده و فقط هم یک سری سایتهای خاص رو باز می کنه،آماری که شرکت تولید کننده هم داده، در نوع خودش جالب بوده : 340 میلیون در تاریخ 21 ژون بوده این هم از لینک این مطلب :
http://note.dit-inc.us/swprompt.html

Tuesday, June 23, 2009

ای خداوند

ای خداوند به علما ما مسئوليت و به عوام ما علم و به دينداران ما دين و به مومنان ما روشنايی و به روشن فکران ما ايمان و به متعصبين ما فهم و به فهميدگان ما تعصب و زنان ما شعور و به مردان ما شرف و به پيران ما آگاهی و به جوانان ما اصالت و به اساتيد ما عقيده و به دانشجويان ما نيز عقيده و به خفتگان ما بيداری و به بيداران ما اراده و به نشستگان ما قيام و به خاموشان ما فرياد و به نويسندگان ما تعهد و شاعران ما شعور و به محققان ما هدف و به مبلغان ما حقيقت و به خودبينان ما انصاف و به فحاشان ما ادب و به فرقه های ما وحدت و به مردم ما خود آگاهی و به همه ملت ما همت تسليم و استعداد فداکاری و شايستگی نجات و عزت ببخش.

Saturday, June 6, 2009

نسل

نسل از گذشته به آينده ميرسد، مثل جويباري است، كه از زمان آ‌دم دائما زياد شده، تا الان كه نهر عظيمي، كه اسمش اسلام و سنت ابراهيم است و از كنار ما و از قرن ما مي گذرد. درست است؟ چه چيز مرا به نسل پيش، به نسل پيش از آن، به نسل پيش از آن متصل كرده؟ چه چيز ما را - كه اينجا نشسته ايم - با امام سجادي كه احساس مي كنيم از همين الان اينجا ايستاده و تا غروب آن دعاي عجيب (منتها ما دعاها و قرآن را به صورت ورد ميخوانيم. ورد مال جادوگري است : (( اين ورد را بخوان، فلان چيز را به تو ميدهد ... ))! بايد حرف را به صورت متن گوش بدهيم تا ببينيم قضيه چيست. اگر پيام را به صورت ورد بخوانيم، هم پيام را، هم اثر پيام را و هم پيام آور را نابود كرده ايم.) را خوانده - كه اصلا معني عرفات در همان دعاست - متصل ميكند؟
دو عامل وجود دارد كه اين اتصال تاريخي را ميبرد، قيچي مي كند و از بين ميبرد : يكي زمان، كه مرا از نسل هاي پيش از من قطع ميكند، و سنت، نسل هاي پشت سر هم را به هم شيرازه بندي ميكند، و ما را كه ورقهاي هزار و چهارصد ساله پيغمبر تا به حال هستيم و ما را كه يك كتاب چهار هزار ساله از ابراهيم تا به حال هستيم، مثل شيرازه از زير به هم وصل مي كند و مجموعا يك كتاب مي سازد.
نوروز را ما خوب ميفهيم : هر ساله كه ملت ما نوروز را ميگيرند، خودش را، در احساسش، با همه نسل هاي اين ملت ، كه در طول چند هزار سال روي اين خاك زندگي مي كرده اند، شركت و اتصال ميدهد. اين، سمبل ملي و قومي است كه جنبه اعتقادي ندارد. ميبنيم كه سمبلش چيست : سيب و سنجد سركه و سماق و سكنجبين و ماهي و ... است! ميبينيم كه همين مثال اين قدر بي روح و بي مغزرشته اتصالي بين من و همه گذشتگاني كه مجوعا ملت را مي سازندن برقرار مي كند. چنگيز آمد و بين من و گذشتگان من - در مليت خودم - را قطع كرد و يك فرهنگ ديگر آورد، يك چيز ديگر آورد، عرب آمد و چيز ديگر آورد، اسكندر آمد و چيز ديگر آورد، و دائما اقوام ديگر آمدند و اين اتصالي قومي را قطع كردند.
اين سنت هاي قومي، اين تصال را تجديد مي كند.

دكتر علي شريعتي

Sunday, January 25, 2009

سه تن

آدمی بود که از " درد " سخن ها می گفت
آدمی بود که از " فقر " حکايت ها داشت!
آدمی که می گفت : بخوان !
با سه تن دشمن بود :
" زر و زور و تزویر" !
آری اين قصه مردی است که با ياد خدا هجرت کرد
و سرانجام به " خالق " رسيد!

نميدانم از کيست ولی فکر کنم از محمد لامعی است.

کجاییم؟

به آخرین پست که نگاه میکنم،خجالت می کشم پست جدیدی بزنم،اما خوب همه رو بذارید به حساب خدمت مقدس سربازی، این دفعه هم دوستان نویسنده کم کاری نکردند چون هاست وبلاف هم پوکیده بود و اونها هم کاری نمیتونستن انجام بدن،آخرین اخبار هم به شرح ذیل است:

- دیگه ازب اوغلی نیستم
- دلم واسه همتون تنگ شده
- دوست دارم دوستان قدیمی رو دوباره جمع کنم
- استقلال

بر می گردم

Friday, February 22, 2008

روم به دیوار

به پیر به پیغمبر من زندم
سلامی چو بوی گند علافی سربازی
ببخشید خیلی عصبانیم که با این سربازی رفتنم خیلی علاف شدم، عصبانیم که هم نویسان من تو این وبلاگ تنبل هستن نمیدونم چرا هیچ کدوم حداقل یه خط هم نمی نویسن.
از خاطرات سربازی هم تا دلتون بخواد میتونم بنویسم اما نمینویسم تا خدای ناکرده شما دوستان عزیز ناراحت حال من نشید که دریغ از یه خاطره خوش.
یه چیزیایی هم در پایان میگم:
  1. هم نویسان من در این وبلاگ یه کم به خودتون بیاید
  2. عصاب مصاب ندارم
  3. دوباره زیاد مینویسم
  4. استقلال