Sunday, April 15, 2007

غبار جبهه ها

قلب ايران يه صداقت سپيد
داره از بطن زمونه اي غريب.
يه كنايه، يه محبت طلايي
يه گلايه، توي غربت رهايي.

توي اين گمشدة پير، دارم از عشقم نشوني
توي جبهه هاي سنگي،‌ تيراي آه كموني.
توي اون بهشت چشماي غريبت، توي هالة غروب سنگرا
منم و خاطره جوونيا، صداي زاري و اشك آدما.
كه مي خواستن برن و خدا بشن
همه رو رد كنن و فدا بشن.

صداي اشك غريب مادرش، تو غبار جبهه ها گم شد و رفت
صداي قلب شكسته پدر، توي گوش جبهه ها گم شد و رفت.
قلبامون يادشونو حالا ديگه جا مي زارن
روي بال عاشقا تو آسمون پا مي زارن.

0 Comments:

Post a Comment

<< Home