تقدیم به م.ت
فقط یک انسان است که من می شناختمش که اینگونه بود. با قلبش، با روحش، و با جانش می خندید؛ او گویی چشمانش فقط ژست می گیرند. ولی پروازگونه تر از هر پرستویی آغوش می گشایند. عشق می سایند و مرا دگرگون می کنند. نمی دانم چرا، ولی دوستشان دارم. همراه با زخم هایی که در روحش جان می گیرد ولی هنوز پر از محبت بچه گانه است ...


0 Comments:
Post a Comment
<< Home