Monday, April 30, 2007

داروخانه-شایدم مغازه-یا دستفروش

-آقا ببخشید می شه به من یه بسته اتحاد ملی و انسجام اسلامی بدید؟-نداریم خانوم تموم شده-بخشید آقا مرکزش کجاست برم از همون جا بگیرم؟تو ناصر خسرو پیدا می شه؟با دفترچه بیمه هم میدن یا باید آزاد خرید؟-اگه بگین براتون از اون ور بیارن بهتره.هم تازه هست و تاریخ مصرفش نگذشته هم ارزونتره.-باشه. مرسی آقا خدافظ-به سلامت

Wednesday, April 18, 2007

دیوانه یا عاقل

تا عاقلان راهی برای
خندیدن پیدا کنند، دیوانگان هزاران بار خندیده اند ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

میخواهی دیوانه باشی و سخره دیگران یا عاقل باشی و مورد احترام، میخواهی همیشه شاد و خندان باشی همچون دیوانگان ، یا بتی باشی عین عاقلان، می خواهی در سرزمین فکرهای پلید غوطه ور باشی و مانند عاقلان شب و روز - روز و شب در این سرزمین غرق شوی یا دیوانه ای باشی، میخواهی عاری از هر گونه فکر پلیدی باشی در این اقیانوس هیچ پس دیوانه باش تا همیشه بخندی، من که دیوانه بودن را انتخاب می کنم،شما ؟؟؟؟؟؟؟!

Sunday, April 15, 2007

سكوت

واي از اين سفر كه مرا تا عمق سردي هاي زندگي برد ...

سكوت، جوشش تنهايي،‌ فركانش هاي بي زبان،‌ رنگ هاي رويايي
دل هاي همچون موم، ‌سنگ شكن نگاه فرداها
هم آغوش فروغ چشمان درياها،‌ انعكاس وحشي چهره بكر رويا ها.

سرخ غنچة ناموس آسمانها، به سُخره مي گيرد
عشق درياي آبي ماتم زده را
آهنگ تپش اميد،‌ بدون ريتم، هم آواز روزهاي ناگفته مي شود انگار.

نگاه،‌ نگاه، ‌نگاه، ‌مرگ حافظه،‌ بوي خوش او، گنگي رهايي،‌ مست، مست، مست
صداي تپش هاي قلبش،‌ تالاپ، ‌تالاپ، تالاپ‌، هنوز نرسيده ايم
تالاپ،‌ تالاپ، يك بوسه مانده، ‌سفيد، ‌سياه، ‌سرخ
هم آغوش خاطره ها،‌ به ياد سينه هاي يخزده.

ياد كودكي

ياد تو، عشق رويا، شده تكرار شبونه ...

تو كوچه ها گم شدم و تو لحظه ها عشقم و ماه
يه بي كسي تو عمق شب، روزاي وحشت و سياه.
ستاره اي تو آسمون، يه كفتر و صد تا نشون
يه عاشق و صد تا نياز، يه آسمون پر راز.
يه دلخوشي تو كوچه ها،‌گم شده و تو سايه ها
مثل روزاي بچگي، بازي گرگم به هوا.

يه همسفر مي خوام برات پيدا كنم تو كوچه ها
تو ساحل خيالمون بمونه جا پاي خدا.
واي كه دلم ز دوريت مرده و باور ندارم
كه عشق مايه سايه است، ‌فداي ياد كودكي.

غبار جبهه ها

قلب ايران يه صداقت سپيد
داره از بطن زمونه اي غريب.
يه كنايه، يه محبت طلايي
يه گلايه، توي غربت رهايي.

توي اين گمشدة پير، دارم از عشقم نشوني
توي جبهه هاي سنگي،‌ تيراي آه كموني.
توي اون بهشت چشماي غريبت، توي هالة غروب سنگرا
منم و خاطره جوونيا، صداي زاري و اشك آدما.
كه مي خواستن برن و خدا بشن
همه رو رد كنن و فدا بشن.

صداي اشك غريب مادرش، تو غبار جبهه ها گم شد و رفت
صداي قلب شكسته پدر، توي گوش جبهه ها گم شد و رفت.
قلبامون يادشونو حالا ديگه جا مي زارن
روي بال عاشقا تو آسمون پا مي زارن.

ايهام رويا

من و مستي،‌ من و موندن تو حباب ها
من و شب گرية آغوش، ‌من و مردن تو صداها.
من و شب هاي خيالي، من و آغوش نوازش،‌ من و اشك و آه و رويش
رويش دل،‌ دل تنها، ‌دل فردا،‌ دل تو، تو كه تو ابرا، ‌مي موني واسه هميشه.

من و مهتاب،‌ من و گريه،‌ من و آغوش خيالي
آغوش تو، تويي كه يه دل ندادي.
منم و اسير سايه، سايه تو سرد و خاموش
آغوش تو گرم و سايه، بوي فرداي دوباره،
زمزمه از جنس شيشه، دل شيشه اي شكسته
صداي پاي غريبه، انگاري گم شده رفته.

منم و ساز شكسته، كنج عزلت دل خسته
منم و تنهاي فردام، تنهايي پرامو بسته.
منم و الهام رويا، ‌تو كجايي، ‌توي ابرا،‌ توي حرفا
تويي و صداي جرجيس،‌ تو بال نوازشت خيس،‌ انگاري به گل نشسته.
اي كه بازي قشنگ چشم تو نوازش من
اي تو ناز دل تنهام، توي فرداي شب غم.
اي كه شونه هات تو آغوش، مي شكنه مي گم اينم روش
قلبمو بشكن تو آغوش، زندونت آخر راهه.

شبي آغوش تو و من،‌ رد شد و شكست تو خورشيد
خورشيدُ صدا زدم باز،‌ توي آخرين گلايه.
نفسام افتاد تو سايه، آخه سايم دل نداده
توي آغوش تو مرده، مرده اي كه دل نداره.

سايمو بسپار به باد و نفسام فداي فردا
ماهي شهلاي چشمات،‌ گم بشه تو قعر دريا.

Thursday, April 12, 2007

وای اینجا چه خبره؟من جا موندم!آخه دوباره یا دم رفته بود که چطوری ساین این بشم!هه هه

Saturday, April 7, 2007

الان آن روز است

همیشه یه جوری میشه تنهایی را تحمل مرد، همیشه اشک هایم هستند و مرا تنها نمی گذاراند، سیگارم بر لبم و باز تنها نیستم، وای به حال آن روزی که که دیگر اشکی نباشد و سینه ات تحمل دود سیگار را نداشته باشد