Friday, February 22, 2008

روم به دیوار

به پیر به پیغمبر من زندم
سلامی چو بوی گند علافی سربازی
ببخشید خیلی عصبانیم که با این سربازی رفتنم خیلی علاف شدم، عصبانیم که هم نویسان من تو این وبلاگ تنبل هستن نمیدونم چرا هیچ کدوم حداقل یه خط هم نمی نویسن.
از خاطرات سربازی هم تا دلتون بخواد میتونم بنویسم اما نمینویسم تا خدای ناکرده شما دوستان عزیز ناراحت حال من نشید که دریغ از یه خاطره خوش.
یه چیزیایی هم در پایان میگم:
  1. هم نویسان من در این وبلاگ یه کم به خودتون بیاید
  2. عصاب مصاب ندارم
  3. دوباره زیاد مینویسم
  4. استقلال