سه تن
آدمی بود که از " درد " سخن ها می گفت
آدمی بود که از " فقر " حکايت ها داشت!
آدمی که می گفت : بخوان !
با سه تن دشمن بود :
" زر و زور و تزویر" !
آری اين قصه مردی است که با ياد خدا هجرت کرد
و سرانجام به " خالق " رسيد!
نميدانم از کيست ولی فکر کنم از محمد لامعی است.


0 Comments:
Post a Comment
<< Home