Saturday, June 6, 2009

نسل

نسل از گذشته به آينده ميرسد، مثل جويباري است، كه از زمان آ‌دم دائما زياد شده، تا الان كه نهر عظيمي، كه اسمش اسلام و سنت ابراهيم است و از كنار ما و از قرن ما مي گذرد. درست است؟ چه چيز مرا به نسل پيش، به نسل پيش از آن، به نسل پيش از آن متصل كرده؟ چه چيز ما را - كه اينجا نشسته ايم - با امام سجادي كه احساس مي كنيم از همين الان اينجا ايستاده و تا غروب آن دعاي عجيب (منتها ما دعاها و قرآن را به صورت ورد ميخوانيم. ورد مال جادوگري است : (( اين ورد را بخوان، فلان چيز را به تو ميدهد ... ))! بايد حرف را به صورت متن گوش بدهيم تا ببينيم قضيه چيست. اگر پيام را به صورت ورد بخوانيم، هم پيام را، هم اثر پيام را و هم پيام آور را نابود كرده ايم.) را خوانده - كه اصلا معني عرفات در همان دعاست - متصل ميكند؟
دو عامل وجود دارد كه اين اتصال تاريخي را ميبرد، قيچي مي كند و از بين ميبرد : يكي زمان، كه مرا از نسل هاي پيش از من قطع ميكند، و سنت، نسل هاي پشت سر هم را به هم شيرازه بندي ميكند، و ما را كه ورقهاي هزار و چهارصد ساله پيغمبر تا به حال هستيم و ما را كه يك كتاب چهار هزار ساله از ابراهيم تا به حال هستيم، مثل شيرازه از زير به هم وصل مي كند و مجموعا يك كتاب مي سازد.
نوروز را ما خوب ميفهيم : هر ساله كه ملت ما نوروز را ميگيرند، خودش را، در احساسش، با همه نسل هاي اين ملت ، كه در طول چند هزار سال روي اين خاك زندگي مي كرده اند، شركت و اتصال ميدهد. اين، سمبل ملي و قومي است كه جنبه اعتقادي ندارد. ميبنيم كه سمبلش چيست : سيب و سنجد سركه و سماق و سكنجبين و ماهي و ... است! ميبينيم كه همين مثال اين قدر بي روح و بي مغزرشته اتصالي بين من و همه گذشتگاني كه مجوعا ملت را مي سازندن برقرار مي كند. چنگيز آمد و بين من و گذشتگان من - در مليت خودم - را قطع كرد و يك فرهنگ ديگر آورد، يك چيز ديگر آورد، عرب آمد و چيز ديگر آورد، اسكندر آمد و چيز ديگر آورد، و دائما اقوام ديگر آمدند و اين اتصالي قومي را قطع كردند.
اين سنت هاي قومي، اين تصال را تجديد مي كند.

دكتر علي شريعتي

1 Comments:

Anonymous Anonymous said...

salam to aslan dadashe khoobi nisti dige dooset nadaram (golbarg)

June 8, 2009 2:21 PM  

Post a Comment

<< Home