Sunday, January 25, 2009

سه تن

آدمی بود که از " درد " سخن ها می گفت
آدمی بود که از " فقر " حکايت ها داشت!
آدمی که می گفت : بخوان !
با سه تن دشمن بود :
" زر و زور و تزویر" !
آری اين قصه مردی است که با ياد خدا هجرت کرد
و سرانجام به " خالق " رسيد!

نميدانم از کيست ولی فکر کنم از محمد لامعی است.

کجاییم؟

به آخرین پست که نگاه میکنم،خجالت می کشم پست جدیدی بزنم،اما خوب همه رو بذارید به حساب خدمت مقدس سربازی، این دفعه هم دوستان نویسنده کم کاری نکردند چون هاست وبلاف هم پوکیده بود و اونها هم کاری نمیتونستن انجام بدن،آخرین اخبار هم به شرح ذیل است:

- دیگه ازب اوغلی نیستم
- دلم واسه همتون تنگ شده
- دوست دارم دوستان قدیمی رو دوباره جمع کنم
- استقلال

بر می گردم